آیا هشت دهه صلح نسبی جهانی رو به پایان است؟

به گزارش جماران ، امروزه جهان در آستانه تحولات ساختاری عمیقی قرار دارد که توازن قوا را تغییر می‌دهد و احتمال وقوع یک درگیری بین‌المللی بزرگ را افزایش می‌دهد که به دوره ثبات و صلح نسبی بین قدرت‌های بزرگ که 80 سال از زمان جنگ جهانی دوم ادامه داشته است، پایان می‌دهد. مگر اینکه قدرت‌های بزرگ استراتژی‌های خود را تازه کنند و رفتار خود را متناسب با ماهیت نظام بین‌المللی که به سرعت در حال تغییر است، تغییر دهند. این طولانی‌ترین دوره صلح در تاریخ است.

این چیزی است که در مقاله ای طولانی که توسط مجله آمریکایی فارن افرز منتشر شده است، آمده است. این مقاله توسط نویسندگان گراهام آلیسون و جیمز وینفیلد (جونیور) تهیه شده است که در آن تحولات بین قدرت های بین المللی را در یک زمینه تاریخی طولانی قرار داده اند که نشان می دهد دوره های ثبات بین قدرت های بزرگ چیزی جز یک استثنا نادر نیست، در حالی که قاعده غالب در روابط بین الملل رقابت مستمر است که اغلب به یک درگیری گسترده ختم می شود.

آنها اشاره می کنند که آمریکا پس از جنگ جهانی دوم نیمی از تولید ناخالص جهانی را در اختیار داشت و از ویرانی های گسترده ای که به اروپا و آسیا وارد شده بود، بهره می برد. با پایان جنگ سرد، سهم آمریکا به یک چهارم کاهش یافت. اما امروز، سهم آن به دلیل ظهور قدرت های اقتصادی جدید و ظهور مراکز تولید جهانی جایگزین، از حدود یک هفتم فراتر نمی رود.

آلیسون و وینفیلد معتقدند که این تغییر در وزن نسبی قدرت اقتصادی نه تنها به معنای کاهش نفوذ آمریکا است، بلکه نشان دهنده شکل گیری یک جهان چند فاکتور فروش آنلاین رایگان قطبی نیز هست که در آن قدرت های بزرگ و منطقه ای مانند چین، هند، روسیه و اتحادیه اروپا می توانند در حوزه های نفوذ خود بدون نیاز به کسب اجازه از واشنگتن یا ترس از مداخله مستقیم آن، حرکت کنند.

افزایش احتمال لغزش

نویسندگان معتقدند که این پدیده صرفاً یک تحول اقتصادی نیست، بلکه یک عامل ساختاری است که احتمال درگیری ها را افزایش می دهد. تاریخ – از آتن و اسپارت تا قدرت های اروپایی قبل از جنگ های جهانی – نشان می دهد که لحظات برابری قدرت بین کشورهای در حال ظهور و کشورهای مسلط اغلب به یک جنگ تعیین کننده ختم می شود.

همانطور که رای دالیو، اقتصاددان، معتقد است وضعیت زمانی خطرناک تر می شود که قدرت مسلط در تعهدات مالی خود اغراق کند  ایالات متحده از مرزهای توانایی خود در هزینه کردن و استقراض فراتر رفته است و این امر توانایی آن را برای حفظ برتری خود تضعیف می کند.

سپس نویسندگان به عامل دومی می پردازند که احتمال لغزش به سمت یک درگیری جهانی را افزایش می دهد، یعنی زیاده روی در گسترش نظامی. آنها به عنوان مثال، درگیری طولانی و پرهزینه آمریکا در عراق و افغانستان را مثال می زنند که توانایی های رزمی و مالی آمریکا را تحلیل برد و توجه را از تهدیدهای واقعی که باید بر آنها تمرکز می شد، مانند ظهور چین و توسعه توانایی های روسیه، منحرف کرد.

فرسایش قدرت آمریکا

نویسندگان به سخنان لسن تزو، متفکر و رهبر نظامی مشهور چینی که در قرن ششم قبل از میلاد می زیست، استناد می کنند: «وقتی ارتش ها در درگیری های طولانی مدت شرکت می کنند، منابع کشور قادر به انجام تعهدات نخواهند بود». این دقیقاً همان چیزی است که برای ایالات متحده رخ داد، جایی که اصرار بر جنگیدن در درگیری هایی که مستقیماً منافع حیاتی را تحت تأثیر قرار نمی داد، منجر به فرسایش قدرت نظامی، ممانعت از نوسازی آن و تضعیف آمادگی آن شد.

آلیسون و وینفیلد اضافه می کنند که نهاد امنیتی آمریکا وارد یک دور باطل شده است که توسط کنگره و صنایع دفاعی حمایت می شود، جایی که به جای تفکر اساسی در مورد استراتژی، هزینه های بیشتری درخواست می شود، و این نهاد به حل مشکلات با افزایش بودجه های نظامی ادامه می دهد، روندی که عدم تعادل ساختاری در توزیع منابع را اصلاح نمی کند و به جوهر چالش های فزاینده نمی پردازد.

سومین عامل، که از دیدگاه نویسندگان نگران کننده ترین است، اختلافات عمیق داخلی در داخل ایالات متحده است. قطب بندی شدید سیاسی بین دو حزب، تغییر مستمر در جهت گیری های رهبری سیاسی در مورد نقش جهانی آمریکا و تناقض مواضع بین دولت های متوالی، همگی عواملی هستند که توانایی دولت را برای اتخاذ یک سیاست خارجی باثبات و منسجم تضعیف می کنند. در لحظات تحول بزرگ ژئوپلیتیکی، کشورها به حداقل اجماع ملی نیاز دارند، چیزی که امروزه به وضوح در ایالات متحده رو به کاهش است.

وضعیت سردرگمی

نویسندگان اشاره می‌کنند که دولت کنونی در واشنگتن در حال بازسازی گسترده بیشتر روابط و توافقات بین‌المللی است، که این امر باعث ایجاد سردرگمی بین متحدان و دشمنان شده است. عقب‌نشینی از تعهدات بلندمدت، یا تغییر ساختارهای همکاری بین‌المللی بدون چشم‌انداز روشن یا جایگزین‌های محکم، نشان‌دهنده اختلال در مراکز تصمیم‌گیری است و رهبری آمریکا بر نظام بین‌المللی را که در ساخت آن سهیم بوده، تضعیف می‌کند.

این مقاله چارچوب تحلیلی گسترده‌تری را از طریق صحبت در مورد نقش «دوره‌های ژئوپلیتیکی طولانی» که ملت‌ها تجربه می‌کنند، ارائه می‌دهد. این دوره‌ها دائمی نیستند و معمولاً زمانی به پایان می‌رسند که قدرت‌های مسلط نتوانند خود را با واقعیت بین‌المللی جدید تطبیق دهند.

سوال مطرح شده امروز برای آمریکایی‌ها، همانطور که آلیسون و وینفیلد معتقدند، این است که آیا آنها قادر به درک جدی بودن مرحله هستند و آیا می‌توانند دیدگاه جدیدی را توسعه دهند که قادر به تجدید توانایی خود در مدیریت نظام بین‌المللی و مهار قدرت‌های در حال ظهور بدون لغزش به یک جنگ بزرگ باشد.

تکرار همان اشتباهات

آنها به ایده‌ای از فریدریش هگل، فیلسوف آلمانی استناد می‌کنند: «ما از تاریخ می‌آموزیم که از تاریخ نمی‌آموزیم»، تا اشاره کنند که بشریت همواره اشتباهات یکسانی را تکرار کرده است، به ویژه زمانی که به توازن قوا و ظهور قدرت‌های جدید مربوط می‌شود.

اما آنها همچنین یادآوری می‌کنند که استراتژیست‌های آمریکایی در دوران جنگ سرد توانستند رویکردهای جدیدی را تدوین کنند، که از خرد سنتی رایج در آن زمان فراتر رفت و پایه‌های «صلح طولانی» را که بدون جنگ مستقیم بین قدرت‌های بزرگ ادامه داشت، بنا نهاد.

این مقاله بر این باور است که حفظ این استثنای جهانی -صلح نسبتاً طولانی- امروز نیازمند تلاشی مشابه در سطح نوآوری استراتژیک، همراه با عزم ملی و رهبری سیاسی آگاه است.

اجتناب از انفجار جهانی

نویسندگان بار دیگر تأکید می‌کنند که نظام بین‌المللی، با وجود اینکه در مرحله گذار خطرناکی قرار دارد، اجتناب از انفجار جهانی غیرممکن نیست، اما نیازمند آن است که قدرت‌های بزرگ -به ویژه ایالات متحده- ارزیابی مجددی جامع از نقش، توانایی‌ها، اولویت‌ها و استراتژی‌های خود، به دور از زیاده‌روی در گسترش نظامی و مالی، و از اختلافات سیاسی که تصمیم‌گیرندگان را فلج می‌کند، انجام دهند.

به طور کلی، این مقاله دیدگاهی جامع ارائه می‌دهد که هشدار می‌دهد جهان در آستانه مرحله‌ای بسیار حساس قرار دارد، جایی که توانایی آمریکا در کنترل نظام بین‌المللی رو به کاهش است، قدرت‌های جدید در حال ظهور هستند و تنش‌ها در حال افزایش است، که این امر می‌تواند ترکیبی را ایجاد کند که اگر تحولات با خرد و آگاهی استراتژیک مدیریت نشوند، منجر به درگیری بزرگ شود.

نویسندگان همچنین تأکید می‌کنند که ایالات متحده -و شاید جهان- فرصتی برای به تأخیر انداختن این برخورد دارد، اما استفاده از این فرصت نیازمند اراده سیاسی و دیدگاه استراتژیک عمیقی است، که از نظر جسارت شبیه به دیدگاه‌هایی است که همراه با تدوین استراتژی‌های جنگ سرد بود.