دسته: داستان

0

داستان عاشقانه ورمانتیک جان فداکردن…

داستان عاشقانه جان فداکردن یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیامیتوانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟ برخی از دانش آموزان گفتند با بخشیدن، عشقشان را...

0

داستان عاشقانه و غمگین عروسک فروش

  داستان عاشقانه ورمانتیک فروش عروسک… ادامه مطلب… عروسک بافتنی زن وشوهری بیش از ۶۰ سال بایکدیگر زندگی مشترک داشتند.آنها همه چیز را به طور مساوی بین خود تقسیم کرده بودند.در مورد همه چیز...

0

داستان اموزنده پدر

داستان اموزنده پدر ادامه مطلب… پدر و پسری مشغول قدم زدن در کوه بودند که ناگهان پای پسر به سنگی گیر کرد، به زمین افتاد و ناخودآگاه فریاد کشید: آآآی ی ی !! صدایی...

0

داستان غمگین دختر خیانتکار

  داستان عاشقانه خیانت ادامه مطلب… سلام . دلم برات خیلی تنگ شده بود پسرک از شادی تو پوست خود نمی گنجید… راست میگفت …خیلی وقت بود که ندیده بودش.. دلش واسش یه ذره...

0

داستان عاشقانه قاتل پدر

داستان عاشقانه قاتل پدر هوا سرد بود،سوزناک و بیرحم.اما صورت محسن خیس عرق.عرق ترس،عرق شرم.در ماشین رو باز کرد و پیاده شد.پیر مرد افتاده بود روی آسفالت کف جاده.محسن هنوز باورش نشده بود که...

0

داستان آموزنده سقراط و مرد آشفته

داستان اموزنده روزی سقراط حکیم مردی را دید که خیلی ناراحت و متاثر بود. علت ناراحتی اش را پرسید. شخص پاسخ داد : در راه که می آمدم یکی از آشنایان را دیدم. سلام...

0

داستان ترسناک مرد تنها

داستان ترسناک مرد تنها ادامه مطلب…   یک مردتنهای میانسال که به خوبی وخوشی درخانه اش زندگی میکرده یه روزمثل هرروزدیگه که داشته به خونش میومده یهو یه کتاب تقریبا۲۰برگ جلوی خونش پیدامیکنه این...

0

داستان اموزنده دوبرادر

  داستان اموزنده دوبرادر ادامه مطلب… دو برادر با هم در مزرعه خانوادگی کار می کردند که یکی از آنهاازدواج کرده بود و خانواده بزرگی داشت و دیگری مجرد بود . شب که می...

0

داستان آموزنده و غمگین تشکر در ازای زور!

داستان اموزنده  ادامه مطلب…     چند روز پیش، “یولیا واسیلی اونا” پرستار بچه‌هایم را به اتاقم دعوت کردم تا با او تسویه حساب کنم. به او گفتم: – بنشینید یولیا.می‌دانم که دست و...

0

داستان غمگین خیانت در رستوران

داستان خیانت دررستوران دیشب با دوستم رفته بودم رستوان …. روبروی میز ما یه دختر پسر نشسته بودن که پسره پشتش به میز ما بود،معلوم بود با هم دوست هستند ادامه مطلب…   دیشب...