پایگاه خبری جماران: پلههای ساختمان را آرام و بیتکلف بالا میآید. با نزدیک به ۹۰ سال سن، هنوز بسیاری از کارهای شخصیاش را خودش انجام میدهد و برای رفتوآمد، اتوبوس و مترو را به تشریفات ترجیح میدهد. آیتالله جعفر شبیری زنجانی، روحانی مبارزی است که سه سال از رهبر شهید بزرگتر است و بخش مهمی از تاریخ معاصر ایران را نه از کتابها، بلکه از نزدیک دیده و زیسته است؛ از روزهای آشنایی با شهید نواب صفوی در مدرسه خیراتخان مشهد تا همراهی با شهید آیتالله مطهری، شهید آیتالله بهشتی، مرحوم آیتالله هاشمی رفسنجانی و رهبری شهید انقلاب .
آیتالله شبیری پیشتر نیز با نقل خاطراتی از روابط مرحوم آیتالله هاشمی رفسنجانی و رهبری، به برخی روایتهای سیاسی درباره آن سالها پاسخ گفته بود. اما آنچه این گفتوگو را متفاوت میکند، روایت روحانی سالخوردهای است که بیش از هفت دهه از فراز و فرودهای انقلاب و جمهوری اسلامی را از نزدیک شاهد بوده و همچنان با همان سادگی و صراحت، از آن روزها سخن میگوید .
او در این گفتوگو، از نخستین دیدارهای خود با رهبر شهید، از سالهای مبارزه، از شهید نواب صفوی، شهید بهشتی، شهید مطهری، جریان فرقان، بنیصدر، مرحوم آیتالله هاشمی رفسنجانی و حوادث مهم سالهای نخست انقلاب روایت میکند و در کنار آن، از ویژگیهای شخصیتی رهبر شهید، از اخلاص، تکلیفگرایی، شجاعت، فرهنگ شهادت، حفظ وحدت و استقلال کشور و دغدغههای خود برای آینده ایران و نسل جوان سخن میگوید .
مشروح گفت و گوی خبرنگار جماران با وی در پی میآید:
حاجآقا، ابتدا از اینکه دعوت ما را پذیرفتید، صمیمانه سپاسگزارم. حضور حضرتعالی برای ما مایه افتخار است. شهادت رهبر شهید را نیز خدمت شما تسلیت عرض میکنیم و از خداوند متعال مسئلت داریم که سایه شما و دیگر دلسوزان و خیرخواهان این سرزمین را بر سر کشور مستدام بدارد .
اگر اجازه بفرمایید، گفتوگو را از نخستین تصویر و خاطرهای که از رهبر شهید در ذهن دارید آغاز کنیم. طبیعتاً این آشنایی به سالهای جوانی حضرتعالی بازمیگردد. مایلیم بدانیم نخستین دیدار یا آشنایی شما با ایشان در چه مقطعی رقم خورد و چه تصویری از آن روزها و آن شخصیت در ذهن شما ماندگار شده است؟
نخستین دیدار ما در مدرسه خیراتخان رقم خورد
علاقه مشترک به نواب صفوی پایه آشنایی ما شد
رفاقت ما از یک باور مشترک آغاز و به همکاریهای سیاسی رسید
فعالیتهای سیاسی مشترک از سال ۱۳۳۵ شکل جدیتری پیدا کرد
آشنایی اولیه ما به سال ۱۳۳۴ بازمیگردد. آن زمان من در مدرسه خیراتخان بودم و ایشان به حجره ما تشریف آوردند. وجه مشترک و عامل اصلی این آشنایی، علاقه هر دوی ما به مرحوم نواب صفوی بود. همین دلبستگی مشترک، زمینه نزدیکی و ارتباط ما را فراهم کرد. البته آغاز فعالیتهای سیاسی ما به سال ۱۳۳۵ بازمیگردد و از آن مقطع، این ارتباط در فضای فعالیتهای سیاسی نیز ادامه پیدا کرد.
در آن سالهایی که آشنایی شما شکل گرفت، از نظر سنی حضرتعالی بزرگتر بودید یا رهبر شهید؟
من سه سال بزرگتر بودم.
حاجآقا، شما از نخستین سالهای جوانی با رهبر شهید آشنا شدید و این رفاقت و همراهی بیش از هفت دهه ادامه داشت. اگر بخواهید از میان ویژگیهای متعدد ایشان، نظاره ها مهمترین خصلت و شاخصه شخصیتیشان را بیان کنید، به چه نکتهای اشاره میکنید؟ به نظر شما، وجه غالب شخصیت ایشان بیشتر سیاسی بود، فرهنگی و فکری بود، یا آن روحیه اصیل طلبگی و حوزوی بیش از همه در رفتار و منش ایشان نمود داشت؟
تشخیص درست مسائل نخستین ویژگی برجسته آیت الله خامنهای بود
اخلاص و انجام وظیفه برای ایشان بر هر مقام و منصبی مقدم بود
رهبر شهید هیچگاه در پی قدرت نبود و مسئولیت را تکلیف میدانست
امتناع اولیه از پذیرش رهبری نشانهای از روحیه بیاعتنایی به مقام بود
گذر زمان نشان داد که شایستهترین گزینه برای رهبری همان فردی بود که از پذیرش آن پرهیز داشت
به نظر من، مهمترین ویژگی ایشان، پیش از هر چیز، تشخیص درست مسائل بود. گذر زمان و تجربه هم نشان داد که بسیاری از نظرات و تحلیلهای ایشان درست و مبتنی بر شناخت دقیق شرایط بوده و این موضوع در مقاطع مختلف به اثبات رسید. ویژگی مهم دیگر، اخلاص و خلوص ایشان بود. هیچگاه به دنبال پست و مقام نبودند و آنچه برایشان اهمیت داشت، انجام وظیفه و ادای تکلیف بود.
حتی زمانی که قرار شد ایشان به عنوان رهبر انتخاب شوند، خودشان تمایلی به پذیرش این مسئولیت نداشتند. تا آنجا که میخواستند در جلسه حاضر شوند و دلایل مخالفت خود را با این انتخاب بیان کنند، اما این فرصت برایشان فراهم نشد. با این حال، حوادث بعدی نشان داد که شایستهترین فرد برای این مسئولیت، خود ایشان بودند. البته من شخصاً از قبل نمیدانستم که ایشان به رهبری خواهند رسید، اما در یکی از گفتگوهایی که درباره آینده رهبری مطرح بود، عرض کردم که هیچ نگرانی از این جهت ندارم، زیرا شایستهترین فرد برای این جایگاه انتخاب خواهد شد.
شجاعت و اخلاص در کنار تشخیص درست منش رهبر شهید را کامل میکرد
حوادث بعدی درستی مواضع رهبر شهید و شهید بهشتی را آشکار ساخت
رهبر شهید حتی در مسئولیتهای سنگین خود را از دسترس یاران و نیروهای مورد اعتماد دور نمیکرد
بعد از آن، خلوص، شجاعت و پای کار بودن ایشان از دیگر ویژگیهای برجستهای بود که به چشم میآمد. این خصوصیات را هم در رفتار فردی و هم در مواضع سیاسی و اجتماعی ایشان میشد مشاهده کرد. به عنوان نمونه، همکاری ایشان با شهید بهشتی از همان مقاطع نشان میداد که در تشخیص افراد و جریانها نگاه درستی دارند و بعدها هم حوادث، صحت این تشخیصها را آشکار کرد.
از جمله در ماجرای بنیصدر، موضع ایشان و شهید بهشتی درست بود. آن زمان بخشی از جامعه روحانیت موضع دیگری داشت، اما بعدها مشخص شد که آن تحلیل و حمایت، اشتباه بوده است. یادم هست در یکی از جلسات جامعه روحانیت گفته شد که بعدها خواهید گفت چه اشتباه بزرگی کردیم که از بنیصدر حمایت کردیم. گذر زمان هم نشان داد که تشخیص شهید بهشتی و رهبر شهید در این زمینه دقیق و صحیح بوده است.
ویژگی دیگر ایشان، در دسترس بودن و احساس مسئولیت نسبت به کارها بود. خود ایشان به من فرموده بودند که اگر کاری فوری و فوتی پیش آمد، خبر بدهید؛ ممکن است در شرایط عادی لازم باشد مدتی منتظر بمانید تا جلسهای تمام شود، اما اگر کار ضروری باشد، راهی برای رسیدگی به آن وجود دارد. من خودم دو بار از این اعتماد استفاده کردم؛ یک بار در دوران ریاستجمهوری ایشان و یک بار هم در دوران رهبری. ایشان میدانستند که من هیچگاه درخواست شخصی ندارم و اگر پیغامی میفرستم، از روی ضرورت است.
رهبر شهید از همان ابتدا ماهیت جریان منافقین را بهدرستی شناخته بود
آیتالله اردبیلی هشدار میداد که منافقین به هیچ گفتوگویی پایبند نمیمانند
تجربه زمان نشان داد که تشخیص بزرگان درباره منافقین کاملاً درست بود
مثلاً پیش از آنکه منافقین به صورت علنی و رسمی در برابر نظام قرار بگیرند، برای بسیاری روشن شده بود که افکار و مبانی انحرافی دارند. آن زمان مرحوم جلال گنجهای بارها نزد من میآمد. خداوند انشاءالله همه را هدایت کند، هرچند بعدها معلوم شد که واقعاً در مسیر نفاق قرار گرفتهاند. یک روز به من پیشنهاد کرد که اگر امکان داشته باشد، مسعود رجوی با برخی از مسئولان نظام جلسهای داشته باشد و گفتوگویی صورت بگیرد.
من به او گفتم که اگر منظور دیدار با امام باشد، اصلاً چنین چیزی قابل طرح نیست. اما درباره سایر موارد، گفتم باید بررسی کنیم. آن زمان رهبر شهید رئیسجمهور بودند. من بلافاصله پیغام دادم و خدمت ایشان رسیدم. موضوع را مطرح کردم و عرض کردم که اگر قرار باشد رجوی جلسهای با شما داشته باشد، نظر شما چیست؟ ایشان بیدرنگ فرمودند: «خودت با آنها جلسه بگذار و کار را تمام کن.» از همان زمان شناخت دقیقی نسبت به ماهیت این جریان داشتند و ضرورتی برای چنین دیدارهایی نمیدیدند.
بعد از آن به ذهنم رسید که شاید از طریق مرحوم آیتالله{موسوی}اردبیلی بتوان کاری کرد. آن روزها هنوز منافقین موضع آشکاری علیه ایشان نگرفته بودند و تصور میکردم شاید گفتوگو با ایشان مؤثر باشد. خدمت آیتالله اردبیلی رسیدم و موضوع را مطرح کردم. ایشان فرمودند که من از جهت اصل جلسه مخالفتی ندارم، اما این افراد قابل اعتماد نیستند. گفتند ما با آنها مینشینیم و صحبت میکنیم، آنها هم در جلسه حرفها را میپذیرند، اما بعد که بیرون میروند، مطالب را به گونهای دیگر نقل میکنند، هم آبروی طرف مقابل را میبرند و هم راه خودشان را ادامه میدهند.
بعدها دیدم که هم رهبر شهید و هم آیتالله اردبیلی تشخیص درستی داده بودند. حتی خود من هم این موضوع را در رفتار جلال گنجهای تجربه کردم. بارها نزد من میآمد، در ظاهر سخنان را میپذیرفت و پاسخ قانعکنندهای نداشت، اما در عمل همان مسیر خود را دنبال میکرد و از آن دست برنمیداشت.
منافقین از همان آغاز فقط نیمه خالی حوادث را میدیدند
اعتماد به مردم و قانون اساسی پاسخ ما به تردیدهای آن روزها بود
تجربه نشان داد که پذیرش سخن بدون عمل یکی از نشانههای جریان نفاق بود
مثلاً یک نمونه از این ماجراها را عرض کنم. نخستین باری که منافقین مخالفت علنی خود را با نظام اعلام کردند، ماجرای همهپرسی قانون اساسی بود. آنها اعلام کردند که این همهپرسی را تحریم میکنند. دو شب پیش از برگزاری رأیگیری، جلال گنجهای نزد من آمد. طبق معمول، میخواست مجموعهای از اخبار و تحلیلهای منفی را مطرح کند. من پیش از آنکه چیزی بگوید، همان مطالب را بیان کردم. آنها همیشه فقط نقاط ضعف و مشکلات را میدیدند؛ اگر تخلفی از سوی برخی نهادها یا کمیتهها در اوایل انقلاب رخ میداد، همان را برجسته میکردند و هیچ جنبه مثبتی را نمیدیدند.
بعد از آن از من پرسید که آینده انقلاب را چگونه میبینم. گفتم این انقلاب را مردم به وجود آوردهاند و خود مردم هم اگر مشکلی باشد، آن را اصلاح خواهند کرد. سپس بحث به قانون اساسی کشیده شد. از من پرسید نظر شما درباره قانون اساسی چیست؟ گفتم به نظر من، کار بسیار بزرگی انجام شده است. در برخی کشورها، سالها از تغییر نظام سیاسی گذشته، اما هنوز قانون اساسی مدونی ندارند، در حالی که در جمهوری اسلامی در چنین مدت کوتاهی، قانون اساسی تدوین و برای رأی مردم آماده شده است.
بعد پرسید اصل ولایت فقیه را چگونه ارزیابی میکنید؟ گفتم به نظر من، این اصل یا بهترین اصل قانون اساسی است یا دستکم از بهترین اصول آن به شمار میرود. آن زمان هنوز منافقین به صورت آشکار در برابر امام قرار نگرفته بودند. گفت حالا امام را قبول داریم، اما اگر خدای نکرده ایشان از دنیا بروند و آقای شریعتمداری رهبر شوند، چه خواهد شد؟ من گفتم ایشان رهبر نخواهند شد. آن روزها بسیاری چنین تصوری داشتند، اما من اعتقاد داشتم که این اتفاق نخواهد افتاد. البته مرحوم آقای شریعتمداری خدمات فراوانی داشتند، اما نقاط ضعفی نیز وجود داشت که بعدها برای خود ایشان هم مشکلاتی ایجاد کرد. به او گفتم که شایستهترین فرد برای رهبری انتخاب خواهد شد و برای تأیید این مطلب اضافه کردم که اگر تاریخ تشیع را نگاه کنید، در ادوار مختلف، معمولاً شایستهترین فرد در رأس جامعه شیعه قرار گرفته است.
آن جلسه هم مانند جلسات دیگر به پایان رسید. در ظاهر، سخنان مرا میپذیرفت و مخالفتی نداشت، اما در عمل هیچگاه بر اساس آن رفتار نمیکرد. بعدها که از ایران فرار کرده بود، از خارج کشور با من تماس گرفت و درباره اوضاع ایران پرسید. توضیحاتی دادم. در پایان گفت هر وقت از اوضاع کشور ناامید میشویم، حرفهای شما به ما امید میدهد. اما من در تمام آن سالها دیدم که هرچند سخنان مرا قبول میکرد، هیچگاه به آنها عمل نمیکرد. همین رفتارها بود که به تدریج برای من روشنتر کرد که این جریان، حقیقتاً راه نفاق را در پیش گرفته است.
پخش حوادث ۱۴ اسفند چهره واقعی بنیصدر را برای مردم آشکار کرد
رهبر شهید در اوج التهاب آرامش جامعه را بر واکنشهای احساسی ترجیح داد
اشارهای کوتاه ایشان مانع تبدیل نماز جمعه به صحنه تقابل سیاسی شد
همراهی آیت الله خامنهای و شهید بهشتی بعدها درستی خود را نشان داد
تجربه سالها بعد ثابت کرد که منافقین سخن حق را میپذیرفتند اما به آن عمل نمیکردند
این بخش از خاطرات را هم عرض کنم. ماجرای بنیصدر و حمایت بخشی از جامعه روحانیت از او و در مقابل، مخالفت شهید بهشتی و رهبر شهید با این جریان، خود داستان مفصلی دارد. حتی من و چند نفر دیگر، جدا از موضع جامعه روحانیت، اعلامیه مستقلی صادر کردیم. از خاطراتی که در این زمینه به خوبی در ذهنم مانده، حوادث پس از سخنرانی ۱۴ اسفند بنیصدر در دانشگاه تهران است؛ سخنرانیای که فضای ملتهبی ایجاد کرد و در جریان آن، برخی افراد از بلندی به پایین پرتاب شدند. تلویزیون هم بخشی از این حوادث را پخش کرد. البته بسیاری در صدا و سیما موافق پخش آن نبودند، اما مرحوم آقای کلهر این کار را انجام داد و همین باعث شد بخشی از واقعیت برای مردم آشکار شود و نگاه جامعه نسبت به بنیصدر تغییر کند.
با وجود این، مصلحت در آن نبود که فضای جامعه به سمت درگیری کشیده شود. همان مقدار که تلویزیون واقعیتها را نشان داده بود، برای روشن شدن افکار عمومی کافی به نظر میرسید. اگر ائمه جمعه هم در آن شرایط مستقیماً علیه بنیصدر موضعگیری تندی میکردند، ممکن بود اختلافات و درگیریهای بیشتری در جامعه شکل بگیرد. به همین دلیل، صبح روز جمعه، پیش از اقامه نماز، به منزل رهبر شهید که آن زمان امام جمعه تهران بودند، رفتم و عرض کردم که مراقب باشید در خطبهها واکنشی ایجاد نشود که به تنش دامن بزند. ایشان فرمودند: «خودم حواسم جمع است.»
با هم به نماز جمعه رفتیم. پیش از آغاز مراسم، در محل استقرار مسئولان، شهید بهشتی و جمعی دیگر از بزرگان حضور داشتند. در مسیر ورود به دانشگاه، از داخل خودرو، رهبر شهید متوجه پلاکاردهایی با مضمون «تا مرگ شاه دوم، نهضت ادامه دارد» شدند که در دست برخی جوانان بود. ایشان با اشاره دست از همان فاصله تأکید کردند که این کار انجام نشود و پلاکاردها کنار گذاشته شود.
بعد هم هنگام آغاز نماز جمعه، عدهای از میان جمعیت شعار «مرگ بر بنیصدر» سر دادند. من هم با اشاره از مردم خواستم پاسخی ندهند و خوشبختانه کسی واکنش نشان نداد. رهبر شهید نیز بلافاصله خطبه را با «بسمالله الرحمن الرحیم» آغاز کردند و تأکید داشتند که در هنگام خطبهها سکوت رعایت شود. سپس از مردم خواستند که پس از نماز نیز تنها چند شعار مشخص و غیرتفرقهانگیز سر داده شود و از هر اقدامی که موجب التهاب جامعه شود، پرهیز کنند.
آن روز، فضای جامعه بسیار حساس بود. بخش زیادی از مردمی که در نماز جمعه حضور داشتند، از بنیصدر ناراضی و متنفر بودند، اما هنوز گروهی در جامعه از او حمایت میکردند. اگر آن احساسات کنترل نمیشد، احتمال بروز درگیریهای گسترده وجود داشت. تدبیر رهبر شهید باعث شد فضای نماز جمعه با آرامش اداره شود و از بروز تنش جلوگیری شود. تصویری هم از آن روز باقی مانده که در آن، رهبر شهید در میان شهید بهشتی، مرحوم آیتالله هاشمی رفسنجانی و بنده حضور دارند؛ تصویری مربوط به همان نماز جمعه پانزدهم اسفند.
در تمام این حوادث، هماهنگی میان شهید بهشتی و رهبر شهید کاملاً مشهود بود و گذر زمان نیز نشان داد که تشخیص و مواضع این دو بزرگوار درست بوده است و کسانی که از بنیصدر حمایت کردند، در تحلیل خود دچار اشتباه شدند. بعدها هم جلال گنجهای از خارج کشور با من تماس میگرفت. هر بار که از اوضاع کشور اظهار ناامیدی میکرد، من توضیحاتی میدادم و از آینده دفاع میکردم. او در پایان میگفت که سخنان شما به ما امید میدهد، اما بعدها برای من روشن شد که این سخنان از سر صداقت نیست؛ زیرا هیچگاه به آنچه میگفت پایبند نبود. همین رفتارها بود که بیش از پیش نشان داد مسیر نفاقی که انتخاب کرده بودند، تغییری نکرده و با وجود آشکار شدن واقعیتها، همچنان بر همان راه باقی ماندهاند.
حاجآقا، اگر بخواهم از مجموع فرمایشات حضرتعالی تا اینجا یک جمعبندی داشته باشم، به نظر میرسد نقطه آغاز آشنایی و حتی ورود مشترک شما و رهبر شهید به عرصه مبارزات سیاسی، تا حد زیادی با نام شهید نواب صفوی گره خورده است. به نظر شما، چه ویژگی یا ویژگیهایی در شخصیت شهید نواب، هم حضرتعالی و هم رهبر شهید را به خود جذب کرد؟ و مهمتر از آن، کدام یک از آن خصوصیات و آرمانها را میتوان تا پایان حیات رهبر شهید در سیره و منش ایشان مشاهده کرد؟
روحیه انقلابی مقام معظم رهبری تا پایان عمر در تصمیمهای ایشان نمایان بود
تجربه بارها نشان داد که تشخیصهای راهبردی رهبر شهید درست بوده است
تقویت توان دفاعی کشور از نگاه آیندهنگر آیت الله خامنهای سرچشمه میگرفت
حوادث بعدی اهمیت اقتدار و آمادگی کشور را آشکار کرد
به نظر من، یکی از ویژگیهای مهمی که رهبر شهید از همان روحیه انقلابی به همراه داشتند، این بود که تا آخرین لحظه بر همان مسیر و آرمانها ایستادگی کردند. تجربه هم بارها نشان داد که تشخیصهای ایشان درست بوده است. در بسیاری از مسائل، افراد دیگری دیدگاههای متفاوتی داشتند. البته من معتقد نیستم که آنها از روی خیانت چنین نظراتی را مطرح میکردند؛ بسیاری از آنها تصور میکردند مصلحت کشور در مسیر دیگری است، اما گذر زمان نشان داد که تشخیص رهبر شهید دقیقتر بوده است.
برای نمونه، ایشان همواره بر تقویت توان دفاعی کشور و ساخت موشک تأکید داشتند. در آن زمان عدهای میگفتند این کار ضرورتی ندارد و صرفاً هزینهای اضافی بر کشور تحمیل میکند. این مخالفتها الزاماً از سر سوءنیت نبود، بلکه برداشت متفاوتی از شرایط داشتند. اما تجربه ثابت کرد که نگاه رهبر شهید در این زمینه درست بوده است.
اگر امروز کشور از چنین توان دفاعی برخوردار نبود، در حوادث و جنگهایی که دشمنان تصور میکردند میتوانند در مدت کوتاهی نظام را از میان بردارند، شرایط به گونه دیگری رقم میخورد. همین اقتدار و آمادگی بود که به حفظ کشور و نظام کمک کرد و نشان داد محاسبات دشمنان نادرست بوده است و قدرت جمهوری اسلامی را نمیتوان نادیده گرفت.
در یکی از خاطراتی که فرمودید، به نماز جمعه روزهای پرالتهاب پس از حوادث بنیصدر اشاره کردید. با اینکه فضای جامعه و حتی حاضران در نماز جمعه به شدت ملتهب بود، رهبر شهید تلاش کردند احساسات عمومی به گونهای مدیریت شود که به تقابل و درگیری بیشتر در جامعه منجر نشود. به نظر میرسد این روحیه، یعنی حفظ آرامش و پرهیز از دامن زدن به التهابهای سیاسی و اجتماعی، تنها به آن مقطع محدود نماند و در دورههای بعدی مسئولیتهای ایشان، بهویژه در دوران رهبری، نیز استمرار پیدا کرد. حضرتعالی این ویژگی را در شخصیت و سیره سیاسی رهبر شهید چگونه ارزیابی میکنید و ریشه آن را در چه میدانید؟
حفظ وحدت جامعه یکی از اصول ثابت در سیره امام و آیت الله خامنهای بود
رهبر شهید به جای تحمیل نظر بر آگاهی و انتخاب مردم تکیه داشت
بحث ولایت فقیه را باید در چارچوب جلوگیری از انحرافها و حفظ مصالح کشور دید
تجربه سالهای بعد، بسیاری از ابهامهای نخستین درباره این اصل را برطرف کرد
نگاه مقام معظم رهبری مدیریت جامعه با اقناع و بصیرت بود نه با اجبار و تحمیل
بله، همینطور بود. اساساً نگاه امام و همچنین رهبر شهید بر این مبنا قرار داشت که وحدت جامعه حفظ شود و انسجام مردم از بین نرود. اعتقادشان این بود که این انقلاب را خود مردم به وجود آوردهاند و حفظ آن هم بر عهده خود مردم است. روش ایشان بر تحمیل نظر نبود، بلکه تلاش میکردند جامعه با آگاهی و بصیرت مسیر درست را انتخاب کند.
همان جلسهای که عرض کردم با جلال گنجهای درباره قانون اساسی گفتوگو داشتیم، این موضوع به خوبی روشن شد. وقتی از من درباره قانون اساسی سؤال کرد، گفتم به نظر من کار بسیار خوبی انجام شده است. بعد که بحث به اصل ولایت فقیه رسید، گفتم این اصل یا بهترین اصل قانون اساسی است یا از بهترین اصول آن به شمار میرود. او پرسید که آیا این به معنای دیکتاتوری نیست؟ در پاسخ گفتم با شرایط و ضوابطی که برای ولی فقیه در نظر گرفته شده، نه تنها زمینه دیکتاتوری به وجود نمیآید، بلکه همین اختیارات مانع شکلگیری دیکتاتوری و بسیاری از انحرافها خواهد شد. حوادث بعدی هم به نظر من درستی این تحلیل را نشان داد.
خود رهبر شهید نیز پس از آنکه مسئولیت رهبری را بر عهده گرفتند، هیچگاه بنا نداشتند نظر شخصی خود را بر مردم تحمیل کنند. روش ایشان این بود که مردم آگاه شوند و با شناخت تصمیم بگیرند، نه اینکه با اجبار و تحمیل، نظری بر جامعه حاکم شود. این نکته برای من همیشه قابل توجه بوده است که برخی، چنین شیوهای را دیکتاتوری میدانند، اما رفتار کسانی را که برخلاف خواست ملت خود و حتی برخلاف منافع کشورشان عمل میکنند، دیکتاتوری تلقی نمیکنند.
به نظر من، اختیاراتی که برای ولی فقیه پیشبینی شده، در چارچوب حفظ مصالح کشور و جلوگیری از خطرهایی است که ممکن است موجودیت جامعه را تهدید کند. فلسفه این اختیارات، تحمیل اراده شخصی نیست، بلکه صیانت از مصالح عمومی است. از همین رو، من معتقدم بسیاری از مخالفتهایی که از ابتدا نسبت به این اصل وجود داشت، بعدها با تجربه عملی و عملکرد نظام، پاسخ خود را دریافت کرد.
آیت الله خامنهای اختلاف سلیقه را مانع خدمت افراد به کشور نمیدانست
در نگاه رهبر شهید، مسئولیتها فراتر از دوستیها و مخالفتهای شخصی بود
تعبیر «من حکم پدر اینها را دارم» بخشی از منش مدیریتی رهبر شهید را آشکار میکند
مقام معظم رهبری همان سیره پدرانه امام را در اداره جامعه دنبال میکرد
از سوی دیگر، در عمل هم همین روحیه را میشد در رفتار رهبر شهید مشاهده کرد. افرادی بودند که در مقاطعی با ایشان همنظر نبودند یا حتی مخالفتهایی با ایشان داشتند، اما این مسأله باعث نمیشد که از تواناییها و ظرفیتهای آنها برای اداره کشور استفاده نشود. هر جا تشخیص میدادند فردی میتواند به نظام و مردم خدمت کند، مسئولیت را به او میسپردند و اختلافنظرهای شخصی را ملاک قضاوت قرار نمیدادند.
در همین زمینه، برادر ایشان، آقای حاج محمد، حدود دو هفته پیش خاطرهای برای من نقل میکردند. میگفتند در مورد فردی که از سوی رهبر شهید مسئولیتی به او واگذار شده بود، به ایشان عرض کردم که این شخص در گذشته چندان با شما همراه نبوده، پس چگونه از او حمایت کردهاید و این مسئولیت را به او سپردهاید؟ ایشان در پاسخ فرموده بودند: «من امروز حکم پدر اینها را دارم.»
این تعبیر برای من بسیار معنادار بود. پدر میان فرزندان خود تبعیض قائل نمیشود و تلاش میکند همه را در مسیر درست هدایت کند. به نظر من، رهبر شهید در عمل نیز همین نگاه را داشتند و در اداره جامعه، سعی میکردند با چنین روحیهای رفتار کنند. همانگونه که امام راحل با نگاه پدرانه جامعه را مدیریت میکردند، ایشان نیز همین سیره را ادامه دادند.
حاجآقا، در بخشهای قبل فرمودید که هم حضرت امام و هم رهبر شهید، حفظ وحدت جامعه را یک اصل اساسی میدانستند و با نگاه پدرانه تلاش میکردند همه اقشار و جریانهای وفادار به نظام را زیر یک چتر نگه دارند. با این حال، در مقاطع مختلف شاهد بودهایم که برخی افراد یا جریانهای سیاسی، دیدگاهها و رفتارهای خود را به آیت الله خامنهای منتسب میکردند و گاه این انتسابها، برداشتهایی متفاوت از شخصیت و مشی ایشان در جامعه ایجاد میکرد .
حضرتعالی که از سالهای جوانی با رهبر شهید حشر و نشر داشتهاید، فکر میکنید بزرگترین سوءبرداشتی که درباره شخصیت، منش سیاسی و شیوه رهبری ایشان در طول این سالها شکل گرفته، چه بوده است؟ و آیا ایشان تکیهگاهی برای جریانهای تندرو بودند یا برعکس، تلاش میکردند از افراطگرایی و دوقطبی شدن فضای جامعه جلوگیری کنند؟
آیت الله خامنهای آگاهی مردم را بر تحمیل عقیده ترجیح میداد
از نگاه رهبر شهید حقیقت راه خود را در فطرت مردم پیدا میکند
حفظ کشور و وحدت ملی بسیاری از اختلافهای مقطعی را کنار میزند
اصلاح جامعه را باید با مشارکت مردم و در گذر زمان دنبال کرد
اختلاف دیدگاه واقعیتی طبیعی است و حتی جوامع آرمانی نیز از آن خالی نبودهاند
به نظر من، رهبر شهید اساساً به این معتقد بودند که مردم باید آزاد باشند و بتوانند دیدگاهها و نظرات خود را بیان کنند. اعتقاد ایشان بر این بود که تحمیل عقیده، نتیجه مطلوبی به همراه ندارد؛ زیرا اگر کسی در دل، نظری را نپذیرد، طبعاً نمیتواند از آن حمایت واقعی کند. به همین دلیل، روش ایشان این بود که زمینه گفتوگو و طرح دیدگاههای مختلف فراهم باشد و مردم با آگاهی و اختیار، راه خود را انتخاب کنند.
باور ایشان این بود که فطرت انسانها به سوی حقیقت گرایش دارد و اگر فضای جامعه طبیعی باشد، مردم به تدریج حقیقت را تشخیص میدهند و به آن روی میآورند. از این رو، تکیه ایشان بیشتر بر آگاهیبخشی و اقناع بود تا تحمیل نظر و اجبار.
امروز هم به نظر من، در حوادث و جنگهای اخیر و اقداماتی که از سوی آمریکا و اسرائیل صورت گرفت، بخشی از این واقعیت آشکار شده است. میبینیم که حتی بسیاری از افرادی که نسبت به برخی مسائل کشور اعتراضاتی داشتهاند و چه بسا بخشی از این اعتراضها نیز ریشه در مشکلات واقعی داشته است، در مسائل مربوط به حفظ کشور و استقلال آن، به وحدت و همدلی رسیدهاند. طبیعی است که در هر جامعهای مشکلات و کاستیهایی وجود دارد و همه آنها هم یکباره قابل رفع نیست؛ گاهی محدودیتهایی وجود دارد و گاهی حل برخی مسائل به زمان نیاز دارد.
با این حال، آنچه امروز مشاهده میشود، گرایش مردم به حفظ وحدت و صیانت از کشور است. حضور و همراهی مردم در صحنههای مختلف، نشان میدهد که آنها در مواقع حساس، اختلافنظرهای خود را برای حفظ منافع ملی کنار میگذارند و در عین حال، مسیر اصلاح امور را نیز دنبال میکنند. به نظر من، همین مردم هستند که به تدریج مشکلات را اصلاح خواهند کرد و هر جا امکان برطرف کردن کاستیها باشد، آن را پیگیری میکنند.
البته نباید انتظار داشت که جامعهای به وجود بیاید که در آن هیچ اختلاف نظری وجود نداشته باشد. چنین چیزی در طول تاریخ سابقه نداشته است. حتی در دوران حکومت امیرالمؤمنین علیهالسلام نیز اختلاف دیدگاهها و سلیقهها وجود داشت. طبیعت جامعه انسانی همین است و نمیتوان انتظار داشت که همه افراد به یک شکل فکر کنند یا همه مسائل به طور کامل و یکباره حل شود.
در گفتوگوی پیشین که افتخار داشتیم خدمت حضرتعالی باشیم، فرمودید که حضرت امام با تندروی و اقداماتی که موجب التهاب و شکاف در جامعه میشد، موافق نبودند و همواره بر حفظ مصالح عمومی و وحدت مردم تأکید داشتند. در طول این گفتوگو هم بارها به این نکته اشاره فرمودید که رهبر شهید نیز همین مشی را دنبال میکردند .
اگر بخواهید یک ویژگی یا یک اصل اساسی را نام ببرید که آیت الله خامنهای آن را از سیره و مکتب حضرت امام به ارث بردند و تا آخرین روز حیات و مسئولیت خود به آن پایبند ماندند، آن ویژگی را چه میدانید؟ و این خصلت چگونه در رفتار و شیوه رهبری ایشان نمود پیدا کرد؟

باور به قرآن و وعدههای الهی مهمترین میراث مشترک امام و آیت الله خامنهای بود
امام و رهبر شهید عمل به وظیفه را بر محاسبات ظاهری مقدم میدانستند
ایستادگی در برابر قدرتهای جهانی از ایمان به نصرت الهی سرچشمه میگرفت
تجربه جنگ نشان داد که مقاومت، کشور را از خطر تجزیه و شکست حفظ کرد
تسلیم بودن در برابر خواست خدا همان درسی بود که از عاشورا تا انقلاب ادامه یافت
به نظر من، مهمترین ویژگی مشترک حضرت امام و آیت الله خامنهای، باور حقیقی به قرآن و وعدههای الهی بود. خیلیها این مطالب را به زبان میگویند، اما در عمل به آن باور ندارند. خداوند میفرماید: «ان تنصروا الله ینصرکم ویثبت اقدامکم»؛ اگر شما دین خدا را یاری کنید، خداوند هم شما را یاری خواهد کرد. امام این وعده را باور داشتند و آیتالله خامنهای هم به همین وعده الهی ایمان داشتند.
امام میفرمودند ما مأمور به انجام وظیفهایم؛ یعنی باید ببینیم خدا از ما چه میخواهد، نه اینکه خودمان چه میخواهیم. اگر آنچه خدا خواسته انجام دهیم، خداوند خودش وعده پیروزی داده است. در عمل هم بارها دیدیم که در جاهایی که ما اصلاً خبر نداشتیم و نمیدانستیم چه خطرهایی در پیش است، خداوند خودش آن خطرها را برطرف کرد.
در دوران جنگ هم همینطور بود. بسیاری احساس خطر میکردند و میگفتند ایستادگی در برابر قدرتهای جهانی خطر دارد، اما امام فرمودند باید ایستاد. همین ایستادگی باعث شد با وجود اینکه پنجاه و چند کشور از عراق و صدام حمایت میکردند، حتی یک وجب از خاک کشور در اختیار دشمن نماند. امروز هم رهبر شهید بر همین مبنا دستور به مقاومت میدادند. خیلیها تصور میکردند مگر میشود در برابر آمریکا ایستاد، اما اگر این نگاه و این مقاومت نبود، کشور از دست رفته بود.
این باور به وعده الهی، همراه با عمل به وظیفه، در سیره امام و رهبر شهید کاملاً آشکار بود. آنها معتقد بودند ما باید آنچه را خدا میخواهد انجام دهیم؛ چه به پیروزی ظاهری برسیم و چه حتی شکست بخوریم. اگر بنا باشد در این راه کشته شویم، باز هم وظیفه همان است. نمونه روشن آن عاشوراست. امام حسین علیهالسلام و یارانشان شهید شدند و خانواده ایشان به اسارت رفتند، اما راه امام حسین علیهالسلام پیش رفت. حتی کسانی آمدند و حضرت را نصیحت کردند که این راه خطر دارد، اما امام حسین علیهالسلام تسلیم خواست خدا بود و آنچه را خدا میخواست انجام داد.
به نظر من، این تسلیم بودن در برابر خداوند و باور به وعدههای الهی، یکی از مهمترین ویژگیهای رهبری الهی است. حضرت امام و رهبر شهید هر دو این باور را داشتند و همین باور بود که مسیر آنها را در برابر فشارها، تهدیدها و قدرتهای بزرگ ثابت و استوار نگه داشت.
در سالهای طولانی معاشرت و همراهی با رهبر شهید، حتماً فراز و فرودهای بسیاری را از نزدیک دیدهاید. اگر بخواهید از مهمترین نگرانی یا دغدغهای که برای آینده ایران و انقلاب در ذهن ایشان وجود داشت یاد کنید، به چه موضوعی اشاره میکنید؟
حفظ استقلال کشور از مهمترین دغدغههای آیت الله خامنهای برای آینده ایران بود
رهبر شهید وحدت داخلی را شرط اصلی مقابله با دشمنان میدانست
وحدت جهان اسلام یکی از آرمانهای ماندگار مقام معظم رهبری بود
از نگاه آیت الله خامنهای برخی دولتها مصالح صهیونیستها را بر منافع ملتهای خود ترجیح میدهند
استقلال و انسجام ملی مهمترین پشتوانه کشور در برابر فشارهای خارجی است
به نظر من، یکی از مهمترین دغدغههای آیت الله خامنهای، حفظ استقلال کشور بود. در کنار آن، همواره تأکید داشتند که وحدت مردم آسیب نبیند و جامعه دچار درگیریهای داخلی نشود. اعتقاد ایشان این بود که مردم باید در برابر دشمن مشترک، متحد باشند و اختلافات داخلی نباید به گونهای باشد که منافع و امنیت کشور را تحت تأثیر قرار دهد.
این نگاه، تنها به داخل کشور محدود نمیشد. ایشان همواره تلاش داشتند که میان کشورهای اسلامی وحدت و همگرایی بیشتری شکل بگیرد و جهان اسلام بتواند در مسائل اساسی، با انسجام بیشتری عمل کند. اما متأسفانه، به اعتقاد ایشان، بسیاری از زمامداران کشورهای اسلامی چنین مسیری را دنبال نکردند و عملاً مصالح صهیونیستها را بر منافع ملتهای خود ترجیح دادند. ایشان معتقد بودند که بسیاری از این حکومتها تحت نفوذ جریانهای صهیونیستی قرار دارند و تصمیمهای خود را بیش از آنکه بر اساس مصالح کشورشان بگیرند، در جهت تأمین خواستههای آنان تنظیم میکنند.
به اعتقاد رهبر شهید، این مسأله تنها به برخی کشورهای اسلامی محدود نبود. ایشان بر این باور بودند که حتی در برخی قدرتهای بزرگ نیز نفوذ جریانهای صهیونیستی به گونهای است که گاه منافع واقعی ملتها تحتالشعاع خواستههای آنها قرار میگیرد. از همین منظر، ایشان برخی تحولات و درگیریهای منطقهای و بینالمللی را تحلیل میکردند و معتقد بودند که این اقدامات، لزوماً در راستای منافع ملتها نیست.
از همین رو، مقام معظم رهبری همواره بر حفظ استقلال کشور، تقویت وحدت داخلی و هوشیاری در برابر نفوذ بیگانگان تأکید داشتند و اعتقاد داشتند که تنها با اتکا به مردم و حفظ انسجام ملی میتوان از منافع کشور و آینده آن صیانت کرد.
در بخشهای قبل به نگاه راهبردی مقام معظم رهبری درباره تقویت توان دفاعی کشور اشاره فرمودید و اینکه گذر زمان، درستی بسیاری از این تشخیصها را نشان داد. در سالهای مختلف، درباره توسعه توان موشکی و سیاستهای دفاعی کشور، دیدگاهها و تحلیلهای متفاوتی در میان مسئولان و شخصیتهای سیاسی مطرح میشد و حتی در برخی مقاطع، این اختلاف دیدگاهها در افکار عمومی نیز بازتاب پیدا میکرد .
از نگاه حضرتعالی، تفاوت دیدگاههایی که در این زمینه میان برخی مسئولان، از جمله مرحوم آیتالله هاشمی رفسنجانی و رهبر شهید مطرح میشد، از کجا ناشی میشد؟ آیا این اختلافها را باید اختلاف در روشها دانست یا اختلاف در نوع نگاه به آینده و مسائل راهبردی کشور؟
تجربه درستی نگاه آیت الله خامنهای به توان دفاعی کشور را نشان داد
مرحوم آیتالله هاشمی بیان دیدگاههای خود را وظیفه شرعی میدانست
از نگاه مرحوم هاشمی پس از بیان نظر ملاک عمل نظر رهبری بود
گفتوگوی مستقیم راه حل اختلاف دیدگاهها در میان مسئولان بود
رهبر شهید و مرحوم آیتالله هاشمی اختلاف نظر را در چارچوب مصالح کشور دنبال میکردند
تجربه به نظر من نشان داد که در این مسئله، نظر رهبر شهید درست بوده است. البته مرحوم آیتالله هاشمی قصد خیانت نداشتند؛ به نظر من، اشتباه کرده بودند.
خود من دو بار با مرحوم آیتالله هاشمی در این باره صحبت کردم. به ایشان عرض کردم که مراقب باشید میان شما و رهبر شهید اختلافی پیش نیاید که انعکاس آن در جامعه به مصلحت نباشد و برای کشور ضرر داشته باشد. ایشان فرمودند که من هیچگاه با رهبری مخالفتی نکردهام. بعد از ایشان پرسیدم که آیا موارد اختلاف نظر خود را با رهبر شهید مطرح نمیکنید؟ فرمودند: چرا، این وظیفه شرعی ماست. هرچه به نظرمان برای کشور مفید باشد و هرچه احتمال بدهیم به کشور ضرر میزند، با رهبر در میان میگذاریم. اگر نظر ما را پذیرفتند که چه بهتر، و اگر نپذیرفتند، آنچه باید اجرا شود، نظر رهبری است. ما وظیفه خودمان را انجام میدهیم و تکلیف از دوش ما برداشته میشود، اما ملاک عمل، نظر رهبری است.
بعد به ایشان عرض کردم که اگر صلاح بدانید، من هم درباره شما با رهبر شهید صحبت کنم. فرمودند نیازی به این کار نیست. ما خودمان هر دو هفته یک بار با رهبر شهید جلسه داریم و مسائل را با ایشان در میان میگذاریم.
در هر صورت، اختلاف دیدگاه وجود داشت، اما در عمل، تجربه نشان داد که نظر رهبر شهید در مسأله تقویت توان موشکی درست بوده است. افراد زیادی هم در آن زمان با نظر مرحوم آیتالله هاشمی موافق بودند، اما گذر زمان ثابت کرد که اگر این توان موشکی وجود نداشت، کشور در برابر آمریکا و دشمنان خود با خطرات بزرگی روبهرو میشد و استقلال آن آسیب میدید.
در مقاطعی، تفاوت برخی دیدگاهها میان مرحوم آیتالله هاشمی رفسنجانی و رهبر شهید، بیش از اندازه در فضای سیاسی و اجتماعی کشور برجسته میشد. حضرتعالی هم پیشتر به این نکته اشاره فرموده بودید که گاهی اطرافیان و جریانهای مختلف، هر کدام به نوعی این فاصلهها را پررنگتر میکردند. به نظر شما، چه عواملی باعث میشد این اختلاف نظرها بیش از واقعیت خود در جامعه بازتاب پیدا کند؟ آیا نقش اطرافیان و جریانهای سیاسی در این میان پررنگ بود؟
این مسأله طبیعی است. افرادی که دیدگاههای مختلف دارند، معمولاً تلاش میکنند به کسانی که در جامعه و در تصمیمگیریها اثرگذار هستند، نزدیک شوند. طبیعی است که هر جریان و هر گروهی کوشش کند فردی را که نفوذ و تأثیر بیشتری دارد، با دیدگاههای خود همراه و همنظر کند.
اگر بخواهید تنها به یک خصوصیت اشاره کنید که رهبر شهید را از دیگر شخصیتها و فعالان سیاسی دوران انقلاب و سالهای پس از آن متمایز میکرد، آن ویژگی را چه میدانید؟
باور به وعدههای الهی مهمترین ویژگی آیت الله خامنهای بود
رهبر شهید تشخیص درست را با شجاعت در عمل همراه میکرد
حادثه انفجار نماز جمعه استقامت رهبر شهید را آشکار کرد
امام آرامش و پایداری آیت الله خامنهای در لحظات سخت را ستوده بودند
دفاع صریح از اسلام در مجامع بینالمللی جلوه دیگری از همان روحیه بود
به نظر من، مهمترین ویژگی رهبر شهید، همان باور به وعدههای الهی و وعدههای قرآن بود. کسی که هم تشخیص درستی داشت و هم به آنچه تشخیص میداد، عمل میکرد. خیلیها ممکن است تحلیل و تشخیص خوبی داشته باشند، اما جرئت عمل به آن را نداشته باشند.
خدا رحمت کند رهبر شهید را. در یکی از نمازهای جمعه، آن حادثه انفجار پیش آمد. خود ایشان بعدها نقل میکردند که ابتدا تصور کردهاند هواپیمایی حمله کرده است. شدت انفجار به حدّی بود که از پشت تریبون به کنار پرتاب شدند، اما بلافاصله دوباره پشت تریبون برگشتند و با همان قوت و حرارت، سخنان خود را ادامه دادند و فرمودند: «دیگر چه کاری بالاتر از این میخواهید انجام بدهید؟» و بدون اینکه روحیه خود را ببازند، خطبهها را ادامه دادند و در برابر دشمن ایستادند.
ظاهراً مرحوم حاج احمد آقا نقل میکردند که حضرت امام از این ماجرا بسیار خوششان آمده بود و فرموده بودند که ایشان برای رهبری شایستگی دارد. امام دیده بودند که در آن شرایط سخت، خود را نباخت و با همان استحکام و آرامش، سخنانش را ادامه داد.
نمونه دیگری هم در سفر خارجی ایشان بود؛ زمانی که در یکی از مجامع بینالمللی شرکت کرده بودند. در آن جلسات، معمول نبود که سخنرانان با «بسمالله الرحمن الرحیم» سخن خود را آغاز کنند، اما رهبر شهید سخنانشان را با نام خدا آغاز کردند و با صراحت از اسلام دفاع کردند. ظاهراً این رفتار نیز مورد توجه حضرت امام قرار گرفته بود و از همین روحیه و استقامت ایشان اظهار رضایت کرده بودند و فرموده بودند که ایشان برای رهبری شایستگی دارد.
در بخشهای قبل فرمودید که هم حضرت امام و هم رهبر شهید، خود را مأمور به انجام وظیفه میدانستند و نتیجه را به اراده الهی واگذار میکردند. با همین نگاه، میخواستم بدانم مقام معظم رهبری چه نگاهی به شهادت داشتند؟ آیا این روحیه تکلیفگرایی، به طور طبیعی انسان را برای پذیرش شهادت و فدا شدن در راه آرمانها آماده میکند؟
آمادگی برای شهادت از سالهای جوانی تا پایان عمر در وجود رهبر شهید دیده میشد
آیت الله خامنهای از همان نخستین دیدارها مجذوب شخصیت شهید نواب صفوی شده بودند
خاطره «شربت شهادت»، سالها بعد برای رهبر شهید معنای عینی پیدا کرد
سرانجام، آنچه شهید نواب گفته بود، درباره حاضران آن مجلس تحقق پیدا کرد
ایشان تا آخر عمر، آمادگی شهادت داشتند. در هر دورهای از زندگی، این روحیه در ایشان دیده میشد. پیش از انقلاب، به دلیل فعالیتهای سیاسی، همواره در معرض خطر بودند و بعد از انقلاب نیز بارها جان ایشان تهدید شد. در عمل هم دیدیم که در حادثه انفجار، بمب در کنار ایشان منفجر شد و به شدت مجروح شدند.
خود ایشان خاطرهای را برای من نقل میکردند. میفرمودند زمانی که شهید نواب صفوی به مشهد آمده بودند، در مدرسه نواب برای طلاب سخنرانی میکردند. میگفتند از اول تا آخر سخنرانی، چشم من به دهان نواب بود و اصلاً سرم را به این طرف و آن طرف برنگرداندم. آنقدر مجذوب شخصیت ایشان شده بودم.
بعد فرمودند که در میان سخنرانی، شخصی شربت میان حاضران پخش میکرد. شهید نواب گفتند: «این شربت، شربت شهادت است.» وقتی این جمله را گفتند، بیشتر حاضران شربت را نخوردند. بعد خود ایشان میفرمودند که بعدها برای من جالب بود که دیدم هر کسی از آن شربت خورده بود، همگی به شهادت رسیدند.
بعد با همان حالت شیرین و خاص خودشان فرمودند: «من خودم نصف لیوان خوردم و نصفه شهید شدم.» منظورشان همان مجروحیتشان بود. اما همین سخن نشان میداد که از همان دوران، آمادگی شهادت در وجود ایشان بوده است.
بعدها هم در عمل دیدیم که آنچه شهید نواب گفته بود، درست از آب درآمد. کسانی که از آن شربت خورده بودند، همگی به شهادت رسیدند و خود رهبر شهید نیز که آن روز میگفتند «نصفه شهید شدهام»، سرانجام به شهادت رسیدند و به آرزویی که از سالهای جوانی در دل داشتند، دست یافتند.
وقتی خبر شهادت رهبر شهید به حضرتعالی رسید، کجا بودید و نخستین بار این خبر را چگونه شنیدید؟
زمان شهادت ایشان، من در مشهد مشرف بودم و همانجا خبر را شنیدم.
وقتی خبر شهادت رهبر شهید به شما رسید، آیا در ابتدا این خبر برایتان باورپذیر بود یا تصور میکردید که چنین اتفاقی ممکن نیست؟
خب، معلوم بود که تمام تلاششان بر این است که ایشان را به شهادت برسانند و از میان بردارند. الان هم باید نسبت به رهبر فعلی خیلی مراقب بود. نباید رد و نشانی از محل حضور و رفتوآمد ایشان در بیرون مطرح شود و کسانی که از این مسائل اطلاع دارند، باید مراقبت کنند و اگر هم چیزی بدانند، آن را بازگو نکنند؛ چون به دنبال این هستند که رهبری را از بین ببرند.
در طول این گفتوگو، چند بار از همراهی و هماهنگی شهید بهشتی و آیت الله خامنهای در مقاطع حساس انقلاب یاد کردید. با توجه به فرارسیدن ایام شهادت شهید بهشتی، اگر صلاح بدانید، یکی از خاطراتی را که از ایشان در ذهن دارید، برای ما بیان کنید .
عاملان فرقان پس از شهادت آیتالله مطهری برای ترور من هم برنامهریزی کرده بودند
یک استخاره مسیرم را عوض کرد و نقشه ترور نافرجام ماند
به شهید بهشتی گفتم بعد از شهید مطهری نوبت شما و شهید مفتح است
شهید بهشتی از روزهای آخر خود را برای شهادت آماده کرده بود
من یادم میآید روزی که شهید آیتالله مطهری به شهادت رسیدند. صبح آن روز ایشان شهید شدند و شب، در مسجدی که من سخنرانی داشتم، درباره این حادثه صحبت کردم. به حاضران گفتم هر کسی ردپایی از عاملان این جنایت سراغ دارد، وظیفه شرعی اوست که اطلاع بدهد. حتی گفتم اگر خود من با یکی از این افراد دوستی هم داشته باشم، در صورت اطلاع، او را معرفی خواهم کرد. در میان جمعیت، فردی نزدیک در مسجد نشسته بود. احساس کردم از سخنان من ناراحت شده است. بعدها معلوم شد که ظاهراً از همان گروه فرقان بوده و همان شب هم خبر داده بود که فلانی چنین سخنانی گفته و باید او را از میان برداشت.
آن شب، اتفاق عجیبی برای من افتاد. ما هر هفته در مدرسه عالی مطهری جلسهای داشتیم که من هیچگاه آن را ترک نمیکردم و همیشه دیگران را هم به حضور به موقع در آن توصیه میکردم. آن شب هم تصمیم داشتم طبق معمول به جلسه بروم، اما بدون اینکه علت خاصی داشته باشد، دلم خواست استخاره کنم. نه نگرانی خاصی داشتم و نه دلیل روشنی برای این کار بود. بعدها به این نتیجه رسیدم که خداوند حافظ و نگهبانی برای انسان قرار میدهد و این خود داستانی دارد. خلاصه استخاره کردم و خیلی بد آمد. برخلاف میل خودم، از رفتن به جلسه منصرف شدم و به منزل برگشتم.
همین که به خانه رسیدم، خبر شهادت من در شهر پیچیده بود. بعداً معلوم شد افرادی در مسیر رفتوآمد من کمین کرده بودند و تصور میکردند بعد از پایان جلسه از آن مسیر عبور خواهم کرد. همان فردی که مأمور ترور من بود، بعدها دستگیر و اعدام شد، اما من تا امروز برای او فاتحه میخوانم؛ چون معتقدم اینها افرادی بودند که راه را اشتباه رفته بودند. آن شب، وقتی به خانه رسیدم، تلفنهای زیادی به من شد. همه میپرسیدند چه اتفاقی افتاده است و میگفتند خبر شهادت شما منتشر شده است. فردای آن روز، مرحوم آقای ناطق نوری مرا دیدند و با شوخی گفتند: «دیگر از من طلبی نداری؛ هم برایت ناراحت شدم و هم فاتحه خواندم.»
مدتی بعد، در مسیر قم، اتوبوسها برای استراحت توقف کردند. در قهوهخانهای دور یک میز، چهار نفر نشسته بودیم؛ شهید بهشتی، من، شهید مفتح و مرحوم آیتالله مهدوی کنی. آنجا شهید بهشتی به من فرمودند که دیشب به من تلفن کردند و گفتند شبیری ترور شده است. پرسیده بودم خبر چقدر صحت دارد؟ گفته بودند نود و نه و نیم درصد. ایشان با خنده فرمودند: «پس معلوم میشود با آن نیم درصد هم میشود آدم زنده بماند.»
من همانجا به شهید بهشتی عرض کردم که نمیدانم خودم سعادت شهادت پیدا میکنم یا نه، اما نفر بعدی شما هستید. گفتم این گروه با سه نفر دشمنی شدیدی دارد؛ یکی شهید مطهری بود که به هدفشان رسیدند و حالا به دنبال شما و شهید مفتح هستند. آنجا شهید مفتح هم از این حرف متأثر شدند. من به شهید بهشتی عرض کردم که بعد از شهید مطهری، هدف بعدی این افراد شما و شهید مفتح هستید.
بعدها هم در عمل همینطور شد و شهید مفتح را به شهادت رساندند. درباره شهید بهشتی هم شنیدم که در روزهای آخر عمرشان به بعضی از نزدیکان خود فرموده بودند هر جا میروم، منتظرم یا بمبی منفجر شود، یا گلولهای به سینهام بخورد، یا حادثهای برایم پیش بیاید. به هر حال، ایشان هم برای شهادت آماده بودند.
از رابطه شهید بهشتی و آیت الله خامنهای هم زیاد یاد کردید. اگر بخواهید این همراهی و همفکری را در چند جمله توصیف کنید، چه میگویید؟
شهید بهشتی به دنبال ایجاد راههای سریع برای حل مشکلات مردم بود
پیشنهاد کردم ائمه جماعات حلقه ارتباطی میان مردم و مسئولان باشند
شهید بهشتی از طرح ایجاد یک شبکه منظم برای پیگیری مسائل استقبال کرد
شهادت شهید بهشتی فرصت اجرای این طرح را از میان برد
من ارتباط شهید بهشتی و رهبر شهید را از این جهت هم میدیدم که هر دو به فکر حل مشکلات مردم و پیشبرد کارهای انقلاب بودند. یادم میآید در اوایل انقلاب، هنوز بسیاری از مسئولیتها و تشکیلات شکل نگرفته بود. آن زمان من حدود ده، دوازده یا پانزده شماره تلفن از مسئولان مختلف داشتم و در مواقع ضروری با آنها تماس میگرفتم.
یک بار به من اطلاع دادند که در جایی رفتوآمدهای غیرعادی در حال انجام است. من همان وقت با یکی از مسئولان سپاه که آشنایی داشتم تماس گرفتم. همان شب آن محل را محاصره کردند. چند ماه بعد، شخصی مرا دید و گفت این موضوع را چند روز به افراد مختلف گفته بودم، اما هیچکس اقدامی نکرد. به شما که اطلاع دادم، یک ساعت بعد دیدم آنجا محاصره شد. من به او گفتم علتش این است که آنها نمیدانند کارها دست چه کسانی است، اما من به واسطه این ارتباطها میدانستم باید با چه کسی تماس بگیرم.
همین تجربه باعث شد موضوعی را با شهید بهشتی در میان بگذارم. به ایشان عرض کردم مردم معمولاً با ائمه جماعات در ارتباط هستند و در آن روزهای اول انقلاب، ائمه جماعات نقش مهمی در حل مشکلات مردم داشتند. گفتم بسیاری از این ائمه جماعات نمیدانند برای حل مسائل و مشکلات مردم باید با چه کسی تماس بگیرند.
به شهید بهشتی پیشنهاد کردم که تعدادی از ائمه جماعات، مثلاً ده نفر، به عنوان محور انتخاب شوند تا سایر ائمه جماعات بتوانند در مواقع لازم با آنها ارتباط بگیرند. این افراد هم شماره تلفن مسئولان مربوط را داشته باشند و بتوانند مسائل ضروری را سریع منتقل کنند. بسیاری از مشکلات در همان سطح حل میشود و آنچه باقی میماند، از طریق این افراد به مسئولان منتقل خواهد شد. همچنین عرض کردم که به مسئولان مربوط هم تأکید شود اگر یکی از این افراد تماس گرفت، حتی اگر در جلسه باشند، تلفن را پاسخ بدهند؛ چون این افراد بیدلیل تماس نمیگیرند و اگر زنگ میزنند، حتماً مسئله مهمی در میان است و از اوضاع و احوال اطلاع دارند.
شهید بهشتی از این پیشنهاد استقبال کردند و فرمودند فکر خوبی است. قرار بود این موضوع پیگیری شود، اما متأسفانه شهادت ایشان پیش آمد و دیگر فرصتی نشد که این طرح به مرحله اجرا برسد. اگر این کار انجام میشد، به نظر من بسیاری از مشکلات مردم با سرعت بیشتری حل میشد.
شما بخش مهمی از تاریخ معاصر ایران را از نزدیک دیدهاید؛ از مبارزات پیش از انقلاب تا دوران حضرت امام و سالهای رهبری آیت الله خامنهای. اگر بخواهید در پایان این گفتوگو، یک سفارش و یک یادگار برای مردم، بهویژه نسل جوان، به جا بگذارید، آن سفارش چه خواهد بود؟
تاریخ انقلاب و تاریخ تشیع درسهای مهمی برای نسل جوان دارد
مطالعه سیره امیرالمؤمنین علیهالسلام بسیاری از حقایق را روشن میکند
هرچه درباره نهجالبلاغه و تفسیر قرآن بیشتر کار شود باز هم کم است
آشنایی با معارف قرآن و اهلبیت علیهمالسلام راه شناخت حقیقت را هموار میکند
به نظر من، مردم، بهویژه نسل جوان، باید بیشتر تاریخ انقلاب و به طور کلی تاریخ تشیع را مطالعه کنند. شناخت این تاریخ، در فهم بسیاری از حقایق و حوادث امروز اثرگذار است و هرچه این آگاهی بیشتر باشد، جامعه بهتر میتواند مسیر خود را تشخیص دهد. من معتقدم اگر بتوان مردم، حتی مردم دنیا، را به مطالعه زندگی امیرالمؤمنین علیهالسلام تشویق کرد، در روشن شدن حقیقت بسیار مؤثر خواهد بود. بسیاری از کسانی که در کشورهای اروپایی به اسلام گرایش پیدا کردهاند، از طریق مطالعه زندگی و سیره امیرالمؤمنین علیهالسلام با اسلام آشنا شدهاند و این شناخت در تحول فکری آنها نقش داشته است.
همچنین به نظر من، لازم است مردم بیش از پیش با نهجالبلاغه و معارف قرآن کریم آشنا شوند. هرچه در زمینه مطالعه نهجالبلاغه، تفسیر قرآن و شرکت در جلسات تفسیر کار شود، باز هم کم است. هر اندازه ارتباط انسان با این معارف بیشتر باشد، آثار و برکات آن در زندگی فردی و اجتماعی آشکارتر خواهد شد.
من همواره توصیه میکنم که مطالعه درباره زندگی امیرالمؤمنین علیهالسلام، نهجالبلاغه و تفسیر قرآن مورد توجه قرار بگیرد؛ زیرا بسیاری از حقایق از همین راه برای انسان روشن میشود و شناخت عمیقتری از دین و جامعه به دست میآید.
و در کنار این توصیه به مردم، اگر بخواهید مهمترین وظیفهای را که امروز بر عهده مسئولان کشور قرار دارد بیان کنید، آن وظیفه را چه میدانید؟
حفظ استقلال کشور و آگاهیبخشی مهمترین وظیفه مسئولان است
مسئولان باید به وعدههای الهی امیدوار باشند و جامعه را به امید دعوت کنند
به اعتقاد من بسیاری از نابسامانیهای جهان ریشه در جریان صهیونیسم دارد
امیدواریم این تحولات زمینهساز گسترش عدالت و فرج حضرت ولیعصر عجلالله تعالی فرجهالشریف باشد
مهمترین وظیفه مسئولان، به نظر من، حفظ استقلال کشور است. در کنار آن، باید خودشان آگاهی پیدا کنند و برای آگاه کردن دیگران نیز تلاش کنند. همچنین باید به وعدههای الهی ایمان داشته باشند و بدانند که آنچه خداوند وعده داده، حق است و تحقق پیدا خواهد کرد. من معتقدم باید امیدوار بود. به نظر من، وعده نابودی اسرائیل که از آیات قرآن استفاده میشود، انشاءالله نزدیک است و امیدواریم تحقق آن زمان زیادی طول نکشد. چه بسا همین حوادث و جنگهای اخیر، مقدمهای برای آن باشد. البته وظیفه ما این است که در حد توان خود، برای تحقق حق و عدالت تلاش کنیم.

ریشه بسیاری از فسادهایی که امروز در جهان وجود دارد، به جریان صهیونیسم بازمیگردد. این جریان، به اعتقاد من، بر گسترش فساد و سلطه بر دیگران استوار است و برای رسیدن به اهداف خود، از هیچ اقدامی فروگذار نمیکند. حوادثی که امروز در مناطق مختلف رخ میدهد و کشته شدن زنان و کودکان بیگناه، از همین نگاه ناشی میشود. من امیدوارم با آگاهی بیشتر مردم، ایستادگی در برابر ظلم و تلاش برای گسترش حق و عدالت، زمینه از میان رفتن این جریان فراهم شود و جهان از بسیاری از مشکلات و فسادها نجات پیدا کند. همچنین امیدواریم این تحولات، مقدمهای برای فرج حضرت ولیعصر عجلالله تعالی فرجهالشریف باشد و خداوند توفیق درک آن روز را به همه ما عنایت فرماید.