هسته سخت ۹۰ میلیون نفری به وسعت ایران

یکی از ظرفیت‌هایی که در دوران جنگ برای یک کشور پدید می‌آید، عبور از اختلافات سیاسی و رسیدن به وحدت برای دفاع از میهن است. حمله دشمن، مرزهای معمول سیاسی را جابجا می‌کند و افرادی را که در شرایط عادی در دو سوی یک شکاف سیاسی قرار دارند، در یک نقطه به هم نزدیک می‌سازد.

امام خمینی، پنج روز پس از آغاز جنگ در هفتم مهرماه، در پیامی به نمایندگان مجلس فرمودند: «امروز، روز اتحاد و یگانگی است و این هم از الطاف بزرگ و تأییدات الهی است که درست بر خلاف تصور و خواست فتنه‌انگیزان و جنگ‌افروزان، همه توطئه‌ها و جنگ‌ها، به اتحاد و یکپارچگی ملت بیدار و زنده ما در برابر قدرت‌ها می‌انجامد.»

سخنان سیدمحمد خاتمی در جمع اهالی رسانه و اظهارات دکتر قالیباف در جلسه مجازی مجلس از این منظر قابل تأمل هستند؛ جنگ، دو شخصیت سیاسی کشور را در چند مسئله اساسی به یک ادبیات مشترک رسانده است: ایران، حفظ انسجام ملی، حضور مردم، ضرورت استفاده همزمان از قدرت و دیپلماسی، و پرهیز از تعمیق شکاف میان جامعه و حاکمیت.

قالیباف در یکی از صریح‌ترین مواضع خود گفت: «هر فرد یا دستگاهی که با گفتار، رفتار یا تصمیمات خود، باعث نارضایتی مردم شود یا انسجام ملی کشور را تضعیف کند، خواسته یا ناخواسته در زمین دشمن بازی می‌کند.»

اگر این جمله را در کنار سخنان خاتمی قرار دهیم، او معتقد است یکی از مهم‌ترین آسیب‌های سال‌های گذشته، افزایش فاصله میان مردم و حاکمیت بوده است؛ او از «دو قطبی وحشتناک» میان حاکمیت و جامعه سخن می‌گوید و تصریح می‌کند که دشمن از همین وضعیت برای ضربه زدن به کشور استفاده کرده است.

اما شاید مهم‌تر از آن، تعریف آنها از «مردم» در شرایط جنگ باشد. قالیباف در سخنان خود تأکید می‌کند که «امر ملی جنگ، صحنه رقابت‌های سیاسی و انتخاباتی نیست» و از «هسته سخت ۹۰ میلیونی» سخن می‌گوید؛ هسته‌ای که قرار است همه سلایق سیاسی و تفاوت‌های اجتماعی را در خود جای دهد. او حتی تصریح می‌کند که باید به روزهای جنگ برگردیم؛ روزهایی که «مردم یکپارچه با سلایق مختلف سیاسی و تفاوت‌های اجتماعی پای‌کار ایران اسلامی بودند.»

خاتمی تقریباً با همان منطق، اما با ادبیاتی متفاوت می‌گوید؛ یکی از عوامل اصلی ناکامی دشمن، «حضور مردم حتی ناراضیان از وضع سیاسی و اقتصادی در صحنه دفاع از میهن و مخالفت با تهاجم وحشیانه به ایران و تمامیت ارضی آن» بوده است.

این دو عبارت را باید جدی گرفت. قالیباف از «هسته سخت ۹۰ میلیونی» حرف می‌زند و خاتمی از «حتی ناراضیان»؛ اما هر دو در حال توصیف یک واقعیت هستند، ایران فقط مجموعه‌ای از موافقان وضع موجود نیست. دفاع از ایران، متعلق به همه ایرانیان است؛ حتی کسانی که با بخشی از سیاست‌ها و عملکردهای حاکمیت موافق نیستند.

جنگ، مفهوم «نیروی انقلاب» را هم از یک تعریف جناحی و محدود بیرون می‌آورد. اگر نیروی انقلاب را صرفاً به یک جریان متن آهنگ جدید سیاسی یا یک طیف خاص تقلیل ندهیم، آن‌گاه کسی که در لحظه تهدید خارجی برای حفظ ایران، تمامیت ارضی و منافع ملی کنار مردم ایستاده است نیز بخشی از همین منظومه است.

نقطه مشترک دیگر در سخنان این دو، نگاه ایشان به رابطه میان مقاومت و دیپلماسی است. قالیباف برخلاف تصویری که گاهی از دوگانه «مذاکره یا مقاومت» ساخته می‌شود، این دو را مقابل یکدیگر قرار نمی‌دهد. او می‌گوید: «باید بتوانیم بین دو روش نظامی و دیپلماسی، هماهنگی ایجاد کنیم» و حتی تصریح می‌کند که «جنگ و مذاکره دو روش حفظ منافع ملی است.»

خاتمی نیز در تحلیل تفاهم‌نامه دقیقاً بر همین منطق حرکت می‌کند. او ضمن دفاع از مقاومت نظامی، مذاکره را ادامه مسیر تأمین منافع ملی می‌داند و می‌گوید: «وقتی پایه امتیازها معلوم شد دیگر کار را با دیپلماسی سنجیده و مذاکره باید پیش برد.» بنابراین، حتی در جایی که ادبیات این دو متفاوت است، یک اشتراک مهم وجود دارد: قدرت نظامی و دیپلماسی دو سر یک طیف نیستند؛ دو ابزار برای تأمین منافع ملی‌اند. اما شاید مهم‌ترین بخش مشترک سخنان این دو، نه درباره جنگ، بلکه درباره بعد از جنگ باشد.

خاتمی هشدار می‌دهد که اگرچه تهاجم خارجی نتوانست ایران را از پا درآورد، «حکمرانی» باید نقص‌ها و عواملی را که موجب جدایی اکثریت از جامعه شده است، با کمک خود مردم درمان کند. او بعدتر از مشکلات اقتصادی، گرانی، بیکاری و فاصله میان مردم و حکومت سخن می‌گوید و تأکید می‌کند که حل این مشکلات نیازمند «حضور و مشارکت خود مردم» است.

قالیباف نیز از زاویه‌ای دیگر به همین مسئله می‌رسد: هر تصمیمی که نارضایتی مردم را افزایش دهد یا انسجام ملی را تضعیف کند، به تعبیر او، به زمین دشمن کمک می‌کند. یعنی هر دو به یک نتیجه می‌رسند: قدرت ایران فقط در موشک و میدان نظامی نیست؛ بخش مهمی از قدرت ایران در رضایت، همراهی و مشارکت مردم است.

این شاید مهم‌ترین درس سیاسی جنگ باشد. آنها همچنان اختلافات سیاسی جدی دارند. تاریخ سیاسی‌شان متفاوت است، نگاه ایشان به بسیاری از مسائل داخلی و خارجی یکسان نیست و یکسان هم نخواهد شد، اما این روزها به خاطر جنگ اشتراکات بسیاری در کلام هر دو دیده می‌شود. مسئله امروز اما این است که آیا می‌توان این همگرایی را از «لحظه جنگ» به «دوران پس از جنگ» منتقل کرد؟ اگر پاسخ مثبت باشد، جنگ فقط یک بحران نظامی نخواهد بود؛ یک فرصت برای آینده است.

از این منظر، آزمون اصلی نه در روزهای جنگ، بلکه در روزهای پس از جنگ آغاز می‌شود. در زمان تهدید، دفاع از ایران می‌تواند بسیاری از اختلافات را موقتاً کنار بزند؛ اما حفظ این همگرایی در شرایط عادی نیازمند تغییر در شیوه مواجهه با جامعه است. اگر «حتی ناراضیان» در زمان دفاع از کشور بخشی از مدافعان ایران و سرمایه ملی محسوب می‌شوند، در دوران صلح نیز باید صدای آنان، مطالبات آنان و حق مشارکت آنان در سرنوشت کشور به رسمیت شناخته شود. شاید مهم‌ترین فرصت پس از جنگ همین باشد؛ تبدیل وحدت اضطراری شکل‌گرفته در برابر دشمن خارجی به یک انسجام پایدار داخلی؛ برای پیشرفت کشور.

انسجامی که نه بر حذف اختلافات، بلکه بر پذیرفتن تفاوت‌ها و توافق بر سر ایران بنا شود.