اماتزیا بارام، استاد بازنشسته تاریخ خاورمیانه و بنیانگذار مرکز مطالعات عراق در دانشگاه حیفا، در تحلیلی به بررسی علل و پیامدهای جنگ ۲۰۲۶ ایران پرداخته است. او که در زمینههای عراق، حزب بعث، شیعیان عرب، اسلام سیاسی و روابط قبیله و دولت در خاورمیانه تخصص دارد و بین سالهای ۲۰۰۵ تا ۲۰۰۹ برای ارتش آمریکا در مورد جامعه و قبایل عراق تدریس و پژوهش کرده است، معتقد است بسیاری از نتایج این جنگ قابل پیشبینی بودند.

بارام استدلال میکند که اطلاعات عمومی موجود پیش از جنگ، در مورد حداقل پنج موضوع مهم هشدار میداد: محاسبات تهران در مورد بستن تنگه هرمز، افزایش قدرت سپاه پاسداران پس از ترور رهبر جمهوری اسلامی، انگیزههای واقعی فرماندهان سپاه، ضعف محمود احمدینژاد به عنوان گزینه رهبری پس از سقوط احتمالی نظام، و محدودیت توانایی کردها و بلوچها برای تغییر حکومت در ایران. به باور او، آمریکا و اسرائیل در هر پنج زمینه، شواهد و نشانههایی را که در فضای عمومی موجود بودند، جدی نگرفتند.
درس تاریخی عراق
نویسنده تحلیل خود را با تجربهای از سال ۱۹۷۹ آغاز میکند. او میگوید در آن زمان، تنها با بررسی رسانههای رسمی عراق به این نتیجه رسیده بود که صدام حسین در حال آمادهسازی افکار عمومی عراق برای جنگ با ایران است. با این حال، اطلاعات نظامی اسرائیل که به اطلاعات محرمانه و طبقهبندیشده اتکا داشت، در آن مقطع تصور میکرد صدام حسین در حال آمادهشدن برای حمله به اسرائیل است.
عراق در سپتامبر ۱۹۸۰ به ایران حمله کرد؛ جنگی که مقامات اسرائیلی تصور میکردند ممکن است ظرف چهار روز پایان یابد، در نهایت هشت سال به طول انجامید. به نوشته بارام، هم صدام حسین و هم دستگاه اطلاعاتی اسرائیل، توانایی و آمادگی ایران برای تحمل تلفات سنگین و ادامه جنگ را به شدت دستکم گرفته بودند.
او از این تجربه نتیجه میگیرد که اطلاعات علنی، مواضع رسمی و سخنان مکرر رهبران سیاسی گاه میتوانند به اندازه اطلاعات محرمانه اهمیت داشته باشند. با این حال، سازمانهای اطلاعاتی معمولاً تمایل دارند دادههایی را که با هزینه زیاد و از طریق روشهای محرمانه جمعآوری شدهاند، معتبرتر و باارزشتر از اطلاعاتی بدانند که آشکارا در دسترس عموم قرار دارد.
محاسبات ایران درباره تنگه هرمز
عباس عراقچی در ژوئیه ۲۰۲۶ گفته بود که تصمیم درباره بستهشدن تنگه هرمز از پیش اتخاذ شده بود: اگر رهبر جمهوری اسلامی هدف قرار میگرفت، تنگه هرمز بسته میشد.
بارام معتقد است این سخنان نشان میدهد که آیتالله سیدعلی خامنهای پیش از آغاز جنگ، بستن تنگه هرمز را تنها در یک وضعیت مشخص مجاز دانسته بود: تلاش برای ترور یا کشتن شخص او.
آمریکا و اسرائیل شاید از وجود چنین تصمیم مشخصی اطلاع نداشتند، اما به گفته نویسنده، تهدیدهای علنی متعدد مقامات ایرانی درباره احتمال بستن هرمز در صورت حمله نظامی به ایران، سالها در دسترس آنان قرار داشت.
نیروی دریایی ایران نیز طی چند دهه برای مقابله نامتقارن با نیروی دریایی بسیار قدرتمندتر از خود آماده شده بود. ویژگیهای جغرافیایی تنگه هرمز، از جمله عرض کم مسیر، عمق متغیر آب و تراکم بالای تردد کشتیها، قدرت مانور شناورهای بزرگ را محدود میکند و در مقابل، امکان ایجاد اختلال گسترده یا حتی مسدودکردن مسیر را برای ایران افزایش میدهد.
در جریان جنگ ۱۲ روزه سال ۲۰۲۵ نیز مجلس ایران به بستن تنگه هرمز رأی داده بود، اما این رأی الزامآور نبود و در نهایت تنگه باز ماند. به اعتقاد بارام، عامل اصلی این خویشتنداری شخص آیتالله سیدعلی خامنهای بود.
آیتالله سیدعلی خامنهای از سال ۲۰۱۳ مفهوم «نرمش قهرمانانه» را پذیرفته بود؛ مفهومی که به جمهوری اسلامی اجازه میداد در شرایطی که بقای نظام در معرض خطر قرار میگرفت، از برخی مواضع خود عقبنشینی کند.
به نوشته نویسنده، آیتالله سیدعلی خامنهای در جریان جنگ ۲۰۲۵ به این جمعبندی رسیده بود که ورود به یک رویارویی کامل با آمریکا و جامعه بینالمللی بر سر آزادی کشتیرانی در تنگه هرمز، خطری بیش از اندازه بزرگ برای جمهوری اسلامی ایجاد میکند.
مسعود پزشکیان و عباس عراقچی نیز احتمالاً با چنین ارزیابیای همنظر بودند، اما فرماندهان سپاه پاسداران دیدگاه متفاوتی داشتند.
بارام نتیجه میگیرد که اگر شانسی برای جلوگیری از بستهشدن تنگه هرمز وجود داشت، این شانس تا حد زیادی به حفظ آیتالله سیدعلی خامنهای در رأس ساختار قدرت وابسته بود. اما آیتالله سیدعلی خامنهای در نخستین روز حملات آمریکا و اسرائیل ترور شد. در نتیجه، تنها فردی که از اقتدار سیاسی و مذهبی کافی برای مهار سپاه برخوردار بود، از ساختار قدرت حذف شد.
چرا ترور آیتالله سیدعلی خامنهای سپاه را قدرتمندتر کرد؟
پیش از جنگ نیز گزارشها و تحلیلهای متعددی از نقش و نفوذ قابلتوجه سپاه پاسداران در ساختار تصمیمگیری جمهوری اسلامی حکایت داشتند و برخی ناظران معتقد بودند که رهبر آینده ایران نیز برای تثبیت موقعیت خود، ناگزیر از تعامل و هماهنگی با این نهاد خواهد بود.
به نوشته بارام، برخی ارزیابیهای اطلاعاتی آمریکا پیش از آغاز زوم اپک عملیات نیز بر این احتمال تأکید داشتند که در صورت ترور آیتالله سیدعلی خامنهای، نقش و نفوذ جریانهای نزدیک به سپاه در معادلات سیاسی ایران افزایش پیدا کند.
بارام در عین حال با این برداشت که رفتار فرماندهان سپاه صرفاً بر پایه انگیزههای ایدئولوژیک یا باورهای آخرالزمانی شکل میگیرد، موافق نیست. از نگاه او، عواملی چون حفظ جایگاه سیاسی، منافع سازمانی، امتیازات و امنیت فرماندهان نیز در محاسبات این نهاد نقش مهمی دارند.
نویسنده همچنین تحولات و ناآرامیهای داخلی ایران در ماههای پیش از جنگ را از عواملی میداند که میتوانست نگرانی بخشهایی از ساختار قدرت نسبت به پیامدهای احتمالی بیثباتی سیاسی را افزایش دهد.
در سالهای گذشته، برخی تصمیمات برای عقبنشینی یا انعطاف در حوزههای سیاسی و امنیتی میتوانست با تصمیم رهبر جمهوری اسلامی توجیه شود. اقتدار سیاسی و مذهبی رهبر این امکان را فراهم میکرد که نهادهای نظامی و امنیتی در برخی پروندهها انعطاف نشان دهند، بدون آنکه مسئولیت مستقیم پیامدهای آن متوجه فرماندهان آنها شود.
به اعتقاد بارام، ترور آیتالله سیدعلی خامنهای این سازوکار را تا حد زیادی دستخوش تغییر کرد.
او معتقد است سپاه پاسداران، که خود را مسئول حفاظت از نظام و انقلاب اسلامی میداند، ترور رهبر جمهوری اسلامی را رخدادی بسیار مهم و تأثیرگذار تلقی کرد. همزمان، دیگر شخصیتی با همان میزان اقتدار سیاسی و مذهبی
